
اندازه ی دهانِ پُر از خونِ من نبود این لقمه که زمانه برای دلم گرفت "آسان نمود اول" و اما چقدر زود "افتاد مشکل" و غزلم رنگِ غم گرفت ای کاش که قلم شده بود این دو پای من تا روی شعرم از قلمم خون نمی چکید با هرکه مهربان شدم ازمن گذشت و بعد دُورِ مرا برای همیشه قلم گرفت خوابِ بدی برای دلم دید ، روزگار با بغض، عرصه بر نَفَسَم تنگ می شود می دانم آخرش به خدا جنگ می شود هرکس رسید، قلب مرا دست کم ...
ادامه مطلب
xa0 اندازه ی دهانِ پُر از خونِ من نبود این لقمه که زمانه برای دلم گرفت "آسان نمود اول" و اما چقدر زود "افتاد مشکل" و غزلم رنگِ غم گرفت ای کاش که قلم شده بود این دو پای من تا روی شعرم از قلمم خون نمی چکید با هرکه مهربان شدم ازمن گذشت و بعد دُورِ مرا برای همیشه قلم گرفت خوابِ بدی برای دلم دید ، روزگار با بغض، عرصه بر نَفَسَم تنگ می شود می دانم آخرش به خدا جنگ می شود هرکس رسید، قلب مرا دست کم گرفت هرکس رسید زخم بدی بر تنم گذاشت یا آن یکی که عطر به پیراهنم گذاشت سوگند خورده بود که تا مرگ...
ادامه مطلب