خداحافظی

خرید بک لینک


شبی به قدر خداحافظی، لبت وا شد
تمام وزن جهان روی شانه ام جا شد
منی که لِه شدم از این فشار، فهمیدم
که مرگ، در قدمِ اولِ تو معنا شد

و عطرِ تو، که فقط شیشه اش برایم ماند
و قلب من که عوض کرده بود، جایش را
درون کیفِ تو، بی وفقه دست و پا می زد
دلی که مرگ، قلم کرده بود پایش را

دو چشم سرخ بجا ماند، بعد مرگ از من
که جای گریه فقط خون به خوردِ لب میداد
تویی که خیره شدی توی این دوتا کاسه
و دختری که به یک مردِ مُرده لب می داد

لبی که طعمِ خداحافظی به شب می داد
لبی که سم زده بودند باغِ سیبش را
جنازه ای که زمین خورد، پشتِ در آن شب
و سارقان که بریدند زیرِ جیبش را

جنازه ای که شب از گریه ی خدا، تر شد
زمینِ گِل شده ای که تنِ مرا بلعید
و بذر سیب، که جا مانده بود روی لبم
و رویشی که گرفتار ماند، در تردید...

فقط به قدر خداحافظی، لبت وا شد...

محمد محمودیان

سیگنالهای اشتباهی فرشته ها...

ما را در سایت سیگنالهای اشتباهی فرشته ها دنبال می‌کنید

برچسب: خداحافظی تلخ,خداحافظی,خداحافظی طولانی,خداحافظی تلخ متن,خداحافظی عرفان,خداحافظی با ماه رمضان,خداحافظی مرتضی پاشایی,خداحافظی تلخ شهرزاد,خداحافظی شعر,خداحافظی عاشقانه, نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:10

صفحه بندی